احادیث زیبا از امیرالمومنین(ع)

ولادت با سعادت مولی الموحدین امیرالمومنین(ع)به پیشگاه مقدس حضرت صاحب الزمان(عج) شیعیان ومحبان حضرت مبارک باد.

 روز پدر برتمام پدران مبارک باد.

در مذهب ما کلام حق ناد علی است     طاعت که قبول حق بود یاد علی است

از جمله ی آفرینش کون و مکان     مقصود خدا علی و اولاد علی است

(( خواجه حافظ شیرازی ))

مولا علی (ع) : در عهدنامه مالک اشتر فرموده است : حاکم بر هوای نفسانی و تمایلات خود باش ، و در انجام خواهشهای غیر مشروع نفس خویش بخل کن ، زیرا با بخل به تمایلات نفسانی خویشتن ،  به عدل موفق می شوی و به آنچه مایلی یا بی میلی ، میتوانی منصفانه عمل کنی . دل خود را به وظیفه رحمت و محبت نسبت به مردم آگاه کن و درباره آنان مهربان باش . مبادا روش معاشرتت با مردم مانند جانور درنده ای باشد که خوردن آنها را غنیمت بشمری .             الحدیث جلد 3 صفحه 14

مطالب مرتبط:

سفارشات امام على علیه السلام به کمیل

ورع و تقوا در کلام امیرالمؤمنین(ع)

حکمت های نهج البلاغه

هشدار از دشمنی های شیطان

ترفندجالب حضرت علی(ع)درقضاوت

محبت علی(ع) راچه کسی بر دل می نشاند؟

سخنانی گوهربار از امام علی(ع)

فرازهایی از وصیت نامه امیرالمومنین(ع)

مختصری از زندگینامه امیرالمومنین(ع)

داستانی ازقضاوت های حیرت انگیز امیرالمومنین(ع)

توحیداززبان امیرالمومنین(ع)

 

ادامه احادیث در ادامه مطلب

ادامه نوشته

هشدار از دشمنی های شیطان


ای بندگان خدا!از دشمن خدا پرهیز کنید.مبادا شما را به بیماری خودمبتلا سازد.وبا ندای خود شما را به حرکت درآوردوبا لشکر های پیاده وسواره خودبر شما بتازد!به جانم سوگند!شیطان تیر خطرناکی برای شکار شمابر چله کمان گذارده وتا حد توان کشیده واز نزدیک ترین مکان شما را مورد هدف قرار داده است و خطاب به خدا گفت((پروردگار!به سبب آن که مرادور کردی دنیا را در جلوچشم هایشان جلوه میدهم.وهمه را گمراه خواهم کرد.)) 
(نهج البلاغه گوشه ای از خطبه273)

توحید از زبان امیر المومنین(ع)

امام صادق(ع)فرمود:امیر المومنین(ع)برای بار دوم مردم را به جنگ با معاویه تشویق کردوچون مردم گرد آمدند به سخنرانی برخاست وفرمود:حمدازآن خدای یگانه ی یکتای بی نیازاست,آن تنهائی که به ذات خود بوده واز هیچ خلق راآفریده,به نیروئی که بدان همه چیز عیان شده واو خود ازهمه چیز جداست,برای او وصفی نیست که درک شودونه حدی که برای آن مثل آورند,هر گونه آرایش در تعبیر برای بیان صفات اونارسا است,هرروش اندیشه عمیق از ادراک ملکوتش سرگردان است وهرشرح وبیان جامعی برای نفوذ در مقام دانش اواز خود رفته وناتوان.پرده هائی نادیدنی برابر کنه ذات نهان او آویخته است وخردهای تیزهوش وسرکش وباریک بین در پائین ترین مراتب حضرت اوگمند.

ادامه خطبه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

داستانی از قضاوتهای حیرت انگیز حضرت علی علیه السلام

دخترى بى گناه به نزد عمر آورده به زناى او گواهى دادند، و اینكه سرگذشت وى :در كودكى پدر و مادر را از دست داده مردى از او سرپرستى مى كرد، آن مرد مكرر به سفر مى رفت ، دختر بزرگ شده و به مرتبه زناشوئى رسید، همسر آن مرد مى ترسید شوهرش دختر را به عقد خود درآورد، از این رو حیله اى كرد و عده اى از زنان همسایه را به منزل خود فراخواند تا او را بگیرند و خود با انگشت ، بكا..رتش را برداشت .شوهرش از سفر بازگشت ، زن به او گفت : دخترك مرتكب فحشاء شده ، و زنان همسایه را كه در ماجرایش شركت داشتند جهت گواهى حاضر ساخت . مرد قصه را نزد عمر برد و مطرح نمود، عمر حكم نكرد و گفت : برخیزید نزد على بن ابیطالب برویم . آنان برخاسته و همه با هم به محضر امیرالمومنین علیه السلام شرفیاب شدند و داستان را براى آن حضرت بیان داشتند.امیرالمومنین علیه السلام به آن زن رو كرد و فرمود: آیا بر ادعایت گواه دارى ؟گفت : آرى ، بعضى از زنان همسایه شاهد من هستند، و آنان را حاضر ساخت . آنگاه حضرت شمشیر را از غلاف بیرون كشید و در جلو خود قرار داد و فرمود: تمام زنها را در حجره هایى جداگانه داخل كنند، و آنگاه زن آن مرد را فراخوانده بازجوئى كاملى از او به عمل آورد ولى او همچنان بر ادعاى خود ثابت بود، پس او را به اتاق سابقش برگرداند و یكى از گواهان را احضار كرد و خود، روى دو زانو نشست و به وى فرمود: مرا مى شناسى ؟ من على بن ابیطالب هستم و این شمشیر را مى بینى شمشیر من است و زن آن مرد، بازگشت به حق نمود (15) و او را امان دادم ، اكنون اگر راستش را نگویى تو را خواهم كشت .
[color=#292929][font=b nazanin][/font]زن بر خود لرزید و به عمر گفت : اى خلیفه ! مرا امان ده ، الان حقیقت حال را مى گویم .امیرالمومنین علیه السلام به وى فرمود: پس بگو.زن گفت : به خدا سوگند حقیقت ماجرا از این قرار است : چون زن آن مرد، زیبایى و جمال دختر را دید، ترسید شوهرش با او ازدواج نماید از این جهت ما را به منزل خود فراخواند و مقدارى شراب به او خورانید و ما او را گرفتیم و خود با انگشت بكا..رتش را برداشت . در این موقع امیرالمومنین علیه السلام فرمود: الله اكبر! من اولین كسى بودم پس از حضرت دانیال كه بین شهود تفرقه انداخته از این راه حقیقت را كشف كردم ، و سپس بر تمام زنانى كه تهمت به ناحق زده بودند حد افتراء جارى كرد، و زن را وادار نمود تا دیه بكارت دختر چهارصد درهم را به او بپردازد و دستور داد آن مرد، زن جنایتكار خود را طلاق گفته همان دختر را به همسرى بگیرد و آن حضرت علیه السلام مهرش را از مال خود مرحمت فرمود.پس از اتمام و فیصله قضیه ، عمر گفت : یا اباالحسن ! قصه حضرت دانیال را براى ما بیان فرمایید.امیرالمومنین علیه السلام فرمود: دانیال كودكى یتیم بود كه پیرزنى از بنى اسرائیل عهده دار مخارج و احتیاجات او شده بود، و پادشاه آن وقت دو قاضى مخصوص داشت كه آنها دوستى داشتند كه او نیز نزد پادشاه مراوده مى نمود وى زنى داشت زیبا و خوش اندام ، روزى پادشاه براى انجام ماموریتى به مردى امین و درستكار محتاج گردید، قضیه را با آن دو قاضى در میان گذاشت و به آنان گفت : مردى را كه شایسته انجام این كار باشد پیدا كنید، آن دو قاضى همان دوست خود را به شاه معرفى نموده او را به حضورش آوردند، پادشاه آن مرد را براى انجام آن ماموریت موظف ساخت . آن شخص ‍ آماده سفر شد ولى پیوسته سفارش همسر خود را به آن قاضى نموده تا به او رسیدگى كنند. مرد به سفر رفت و آن دو قاضى به خانه دوست خود رفت و آمد مى كردند، و از برخورد زیاد با زن به او دلبسته شده تقاضاى خود را با وى در میان گذاشتند ولى با امتناع شدید آن زن مواجه شدند تا اینكه عاقبت به او گفتند: اگر تسلیم نشوى تو را نزد پادشاه رسوا مى كنیم تا تو را سنگسار كند.زن گفت : هر چه مى خواهید بكنید.آن دو قاضى تصمیم خود را عملى نموده نزد پادشاه بر زناى او گواهى دادند، پادشاه از شنیدن این خبر بسى اندوهگین گردید و از آن زن در شگفت شد و به آن دو قاضى گفت : گواهى شما پذیرفته است ولى در این كار شتاب نكنید و پس ‍ از سه روز وى را سنگسار نمایید!در این سه روز منادى به دستور شاه در شهر ندا داد كه : اى مردم ! براى كشتن آن زن عابده كه زنا داده حاضر شوید و آن دو قاضى هم بر آن گواهى داده اند.مردم از شنیدن این خبر حرفها مى زدند، پادشاه به وزیر خود گفت : آیا نمى توانى در این باره چاره بیندیشى ؟ گفت : نه تا این كه روز سوم ، وزیر براى تفریح از خانه بیرون شد، اتفاقا در بین راهش به كودكانى بر.. هنه كه سرگرم بازى بودند برخورد نموده به تماشاى آنان پرداخت ، و دانیال كه كودكى خردسال میان آنان با ایشان بازى مى كرد، وزیر او را نمى شناخت . دانیال در صورت ظاهر به عنوان بازى ، ولى در حقیقت براى نمایاندن به وزیر، كودكان را در اطراف خود گرد آورد و به آنان گفت : من پادشاه و دیگرى زن عابده ، و آن دو كودك نیز دو قاضى گواه باشند. و آنگاه مقدارى خاك جمع نمود و شمشیرى از نى به دست گرفت و به سایر كودكان گفت : دست هر یك از این دو شاهد را بگیرید و در فلان مكان ببرید، و سپس یكى از آن دو را فراخوانده ، به او گفت : حقیقت مطلب را بگو وگرنه تو را خواهم كشت . (وزیر این جریانات را مرتب مى دید و مى شنید). آن شاهد گفت : گواهى مى دهم كه آن زن زنا داده است .دانیال گفت : در چه وقت ؟گفت : در فلان روز.دانیال گفت : این یكى را دور كنید. و دیگرى را بیاورید، پس او را به جاى اولش برگردانده و دیگرى را آوردند.دانیال به او گفت : گواهى تو چیست ؟گفت : گواهى مى دهم كه آن زن زنا داده است .- در چه وقت ؟- در فلان روز.با چه كسى ؟با فلان ، پسر فلان .در كجا؟در فلان جا.و او برخلاف اولى گواهى داد. در این وقت دانیال فرمود: الله اكبر! گواهى دروغ دادند. و آنگاه به یكى از كودكان دستور داد میان مردم ندا دهد كه آن دو قاضى به زن پاكدامن تهمت زده اند و اینك براى اعدامشان حاضر شوید.وزیر، تمام این ماجرا را شاهد و ناظر بود، پس بلادرنگ به نزد پادشاه آمد وآنچه را كه دیده بود گفت .پادشاه آن دو قاضى را احضار نموده به همان ترتیب از آنان بازجویى به عمل آورده و گواهیشان مختلف بود، پادشاه فرمان داد بین مردم ندا دهند كه آن زن برى و پاكدامن است و آن دو قاضى به وى تهمت زده اند و سپس دستور داد آنان را دار زدند.

ویژه نامه ازدواج فرخنده حضرت علی(ع)وحضرت زهرا(س)

ازدواج حضرت زهرا و حضرت امیر المومنین 

سالروزفرخنده ازدواج امیر المومنین(ع)وحضرت فاطمه زهرا(س)برتمام شیفتگان ولایت وامامت مبارک باد.

فرار رسیدن ماه رحمت الهی ذيحجه بر عموم مسلمین مبارک باد.

امشب خدا لطف نهان خود هویدا میکند

امشب تفاخر فرش بس بر عرش أعلا میکند

امشب دو تا را جفت هم ، از صنع یکتا میکند

یعنی علی ماهِ رخ زهرا تماشا میکند

با چشم دل در صورت او سیر معنا میکند

امشب حسد بر خاکیان ، بی حد برند افلاکیان

خندان چمن ؛ رقصان دمن ؛ خوشدل زمین ؛ خرم زمان


در دست اسرافیل بین ، صورش شده ساز و دُهُل

با نور، دعوتنامه بفرستاده هادیّ سُبُل

امضا ، ز ختم المرسلین ؛ گیرندگان ، خیل رُسل

هر کس که آید همرهش نی دسته گل ؛ یک باغ گل

در آمد و شد اولیا، در رفت و آمد انبیا

ای غصّه و ای غم برو ؛ ای شوق و ای شادی بیا


از بهر این ساعت زمان لحظه شماری کرده است

وز بهر این وصلت زمین نابردباری کرده است

چشم فلک شب تا سحر اختر شماری کرده است

ایوب دهر از شوق امشب، بی قراری کرده است

دست خدا ، وجه خدا را خواستگاری کرده است

امشب علی ،آن عدل کل بر عق کل داماد شد

شاگرد ممتاز نَبی ، داماد بر استاد شد


خوان کرم مخلوق را دعوت به مهمانی کند

صد نعمت از رحمت خدا بر خلق ارزانی کند

وز طور موسی آمده تا آنکه در بانی کند

آید خلیل ،آرد ذبیحِ خود که قربانی کند

یوسف گرفته مِجمر و اسپند گردانی کند

کرّوبیان در هلهله، قدوسیان در همهمه

عیسی به دنبال علی، مریم کنار فاطمه


امشب به ملک اهل دل مولی الموالی ، والی است

بر سینه غم دست رد زن، شب موسم خوشحالی است

شام سیه بختی شد و روز همایون فالی است

کوثر،کنار ساقی کوثر علیّ عالی است

زهرا به خانه بخت شد، جای خدیجه خالی است

امشب به روی مرتضی ، لب های زهرا خنده کرد

آن دل گر از غم مرده بود، از خنده ی خود زنده کرد


میخانه باز و هرکسی جام مکیّف می زند

ناهید، پا می کوبد و تندر به کف دف می زند

رنگین کمان چون مشتری خود را در این صف می زند

لبخند وصل امشب چه خوش کوثر به مصحف می زند

آری نه تنها خاکیان ، هر آسمان کف می زند

منشین غمین امشب دلا، شادی دل کن بر ملا

خیز و مِس خود کن طلا ، آیینه ات را ده جلا


عقد علی و فاطمه در آسمان بسته شد

در آسمان بسته شد در کهکشان ها بسته شد

زین نرگس و سوسن دگر چشم و زبان بسته شد

راه یقین ها باز شد ، پای گمان ها بسته شد

بازاریان حُسن را ، دیگر دکان ها بسته شد

خورشید و ماه و آسمان،آیینه گردانی کنند

چون در زمین خورشید و ماهی نورافشانی کنند


بزمی که حق آراسته الحق تماشایی بُوَد

جبریل مأمورست و فکر مجلس آرایی بود

میکال از عرش آمده گرم پذیرایی بود

چشم کواکب خیره گر از چرخ مینایی بود

درشهر یثرب لاجرم، خوش گِرد هم آیی بُوَد

خیل مَلک از عرش ، سوی فرش فرش آورده اند

بهر جلوس انبیا پَرهای خود گسترده اند


امشب زشادی هر وجودی خویش را گم کند

گردون تماشای زمین با چشم اَنجُم می کند

دریای لطف سرمدی ، بی حد تلاطم می کند

اهل زمین را آسمان غرق تَنَعُّم می کند

هر غنچه بهر وا شدن چون گل تبسم می کند

امشب که گاه شادی بی حدّ و بی اندازه شد

با دست جانان دفتر عشق علی ، شیرازه شد


امشب صدف، بر گوهری ، یک بحر گوهر می دهد

یک گوهر اما از دو عالم پر بهاتر می دهد

صرّاف کل ، دردانه ای بر دُرج حیدر می دهد

خود دست دختر را پدر بر دست شوهر می دهد؟

نی نِی ، فلک خورشید را بر ماه انور می دهد؟

تبریک گو بر مصطفی جبریل از دادار شد

زهرا امانت باشد و حیدر امانت دار شد


امشب علی در خانه خود شمع محفل می برد

کشتی عصمت ، نا خدا را سوی ساحل می برد

مشکل گشای عالمی، حل مسائل می برد

انسان کامل را ببین ، با خود مکمل می برد

هم آن به این دل می دهد ؛ هم این از آن دل می برد

با نغمه ی جادویی اش ، داوود مداحی می کند

با خامه مانی کِی توان این نقش طراحی کند


چشمی ندیده در زمین در هر زمان مانندشان

خورشید و مه تبریک گو بر وصلت و پیوندشان

شادی زهرا و علی پیداست از لبخندشان

لبخندشان دارد نشان از خاطر خرسندشان

شیعه مبارک باد گو ، بر یازده فرزندشان

ای شیعه ، دست افشان شو وتبریک بر دلها بگو

بر پای خیز و تهنیت بر مهدی زهرا بگو


ای ساقی کوثر کنار خود بهشتی رو ببین

قامت قیامت را نگر طوبا ببین مینو ببین

زین پس هلال خویش را در آن خَم ابرو ببین

هم روز را در چهره او ، هم شب را در آن گیسو ببین

هم لاله زار رو ببین ، هم نافه بارِ مو ببین

هر چند ماهِ رُخ عیان امشب به تو آسان کند

روزی رسد کز چشم تو رُخسار خود پنهان کند.
شاعر:حاج علی انسانی
 
 
خاطرات حضرت علی(ع)
خواستگاری
کابین
جهاز مختصر
جشن عروسی
عطر ويژه
وليمه
ميهمانى
دعا
نخستین دیدار
سفارش
                                                                        در ادامه مطلب
ادامه نوشته

ترفند جالب حضرت علی در قضاوت

حکایثی از بحارالانوار جلد۲

در زمان خلافت عمر، جوانى به نزد او آمد و از مادرش شکایت کرد. و ناله سر مى داد که :- خدایا! بین من و مادرم حکم کن .عمر از او پرسید:- مگر مادرت چه کرده است ؟ چرا درباره او شکایت مى کنى ؟

جوان پاسخ داد: مادرم نه ماه مرا در شکم خود پرورده و دو سال تمام نیز شیر داده . اکنون که بزرگ شده ام و خوب و بد را تشخیص مى دهم ، مرا طرد کرده و مى گوید: تو فرزند من نیستى ! حال آنکه او مادر من و من فرزند او هستم .عمر دستور داد زن را بیاورند. زن که فهمید علت اظهارش چیست ، به همراه چهار برادرش و نیز چهل شاهد در محکمه حاضر شد.عمر از جوان خواست تا ادعایش را مطرح نماید.

جوان گفته هاى خود را تکرار کرد و قسم یاد کرد که این زن مادر من است . عمر به زن گفت :- شما در جواب چه مى گویید؟زن پاسخ داد: خدا را شاهد مى گیرم و به پیغمبر سوگند یاد مى کنم که این پسر را نمى شناسم . او با چنین ادعاى مى خواهد مرا در بین قبیله و خویشاوندانم بى آبرو سازد. من زنى از خاندان قریشم و تا بحال شوهر نکرده ام و هنوز باکره ام .در چنین حالتى چگونه ممکن است او فرزند من باشد؟

عمر پرسید: آیا شاهد دارى ؟زن پاسخ داد: اینها همه گواهان و شهود من هستند.آن چهل نفر شهادت دادند که پسر دروغ مى گوید و نیز گواهى دادند که این زن شوهر نکرده و هنوز هم باکره است .عمر دستور داد که پسر را زندانى کنند تا درباره شهود تحقیق شود.

اگر گواهان راست گفته باشند، پسر به عنوان مفترى مجازات گردد.ماءموران در حالى که پسر را به سوى زندان مى بردند، با حضرت على علیه السلام برخورد نمودند، پسر فریاد زد:- یا على ! به دادم برس . زیرا به من ظلم شده و شرح حال خود را بیان کرد. حضرت فرمود: او را نزد عمر برگردانید. چون بازگردانده شد، عمر گفت : من دستور زندان داده بودم . براى چه او را آوردید؟

گفتند: على علیه السلام دستور داد برگردانید و ما از شما مکرر شنیده ایم که با دستور على بن ابى طالب علیه السلام مخالفت نکنید.در این وقت حضرت على علیه السلام وارد شد و دستور داد مادر جوان را احضار کنند و او را آوردند. آن گاه حضرت به پسر فرمود: ادعاى خود را بیان کن .جوان دوباره تمام شرح حالش را بیان نمود.على علیه السلام رو به عمر کرد و گفت :- آیا مایلى من درباره این دو نفر قضاوت کنم ؟

عمر گفت : سبحان الله ! چگونه مایل نباشم و حال آنکه از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیده ام که فرمود:- على بن ابى طالب علیه السلام از همه شما داناتر است .

حضرت به زن فرمود: درباره ادعاى خود شاهد دارى ؟گفت : بلى ! چهل شاهد دارم که همگى حاضرند. در این وقت شاهدان جلو آمدند و مانند دفعه پیش گواهى دادند.على علیه السلام فرمود: طبق رضاى خداوند حکم مى کنم . همان حکمى که رسول خدا صلى الله علیه و آله به من آموخته است .سپس به زن فرمود: آیا در کارهاى خود سرپرست و صاحب اختیار دارى ؟زن پاسخ داد: بلى !این چهار نفر برادران من هستند و در مورد من اختیار دارند.

آن گاه حضرت به برادران زن فرمود:- آیا درباره خود و خواهرتان به من اجازه و اختیار مى دهید؟گفتند: بلى ! شما درباره ما صاحب اختیار هستید.حضرت فرمود: به شهادت خداى بزرگ و شهادت تمامى مردم که در این وقت در مجلس حاضرند. این زن را به عقد ازدواج این پسر درآوردم و به مهریه چهارصد درهم وجه نقد که خود آن را مى پردازم . (البته عقد صورت ظاهرى داشت ).سپس به قنبر فرمود: سریعا چهارصد درهم حاضر کن .قنبر چهارصد درهم آورد. حضرت تمام پولها را در دست جوان ریخت .

فرمود: این پولها را بگیر و در دامن زنت بریز و دست او را بگیر و ببر و دیگر نزد ما برنگرد مگر آنکه آثار عروسى در تو باشد، یعنى غسل کرده برگردى .پسر از جاى خود حرکت کرد و پولها را در دامن زن ریخت و گفت :- برخیز! برویم .در این هنگام زن فریاد زد: ((اءلنار! النار!)) (آتش ! آتش !)اى پسر عموى پیغمبر آیا مى خواهى مرا همسر پسرم قرار بدهى ؟!به خدا قسم ! این جوان فرزند من است .

برادرانم مرا به شخصى شوهر دادند که پدرش غلام آزاد شده اى بود این پسر را من از او آورده ام .

وقتى بچه بزرگ شد به من گفتند:- فرزند بودن او را انکار کن و من هم طبق دستور برادرانم چنین عملى را انجام دادم ولى اکنون اعتراف مى کنم که او فرزند من است . دلم از مهر و علاقه او لبریز است .مادر دست پسر را گرفت و از محکمه بیرون رفتند.عمر گفت : ((واعمراه ، لو لا على لهلک عمر))- ((اگر على نبود من هلاک شده بودم .))

محبت علی را چه کسی بر دلها می نشاند ؟

این نکته مهمی است که محبت علی علیه السلام به تنهایی چه ارزشی دارد ؟ آیا دوست داشتن و محبت به امیر المومنین  امری است که صرفا به خواست ماست ویا اینکه فرد دیگری در این امر تاثیر گذار است ؟ به پیشگاه قرآن می رویم تا پاسخ سوالات خود را اینگومه یابیم که خداوند قرار دهندده محبت علی است و . . .

 

«إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا ». [1]

کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده‏اند، به‏زودي خداي مهربان براي آنان، محبّتي [ در دل‏ها] قرار مي‏دهد.

امام علي عليه السلام فرمود :مردي مرا ديد و گفت:اي ابوالحسن ! سوگند به خدا که براي خدا تو را دوست مي‏دارم. نزد پيامبر خدا برگشتم و از سخن آن مرد، وي را آگاه کردم. پيامبر خدا فرمود:«اي علي! شايد کار خيري براي او انجام داده‏اي؟».

 گفتم:سوگند به خدا، کار خيري براي او انجام نداده‏ام.

 پيامبر خدا فرمود:«سپاس، خدايي را که دل مؤمنان را به‏گونه‏اي قرار داده که به تو دوستي مي‏ورزند».

 پس اين کلام الهي نازل شد:«کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده‏اند، به‏زودي خداي مهربان براي آنان، محبّتي [ در دل‏ها] قرار مي‏دهد».[2]  

 

روایاتی دیگر در مورد آیه مبارکه

 

- امام باقر عليه السلام فرمودند که پيامبر خدا صل الله علیه و آله فرمود:«اي علي! مي‏خواهي آموزشت بدهم؟ بگو:پروردگارا ! در نزد خويش برايم پيماني قرار ده و در پيش خود برايم محبّتي قرار ده».

 پس اين آيه فرو فرستاده شد:«کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده‏اند، به‏زودي خداي مهربان براي آنان، محبّتي [ در دل‏ها] قرار مي‏دهد». [3]

 

- امام صادق‏عليه السلام درباره اين آيه فرمودند : سبب فرو فرستادن اين آيه اين بود که اميرمؤمنان، نزد پيامبر خدا نشسته بود. پيامبرصلي الله عليه وآله به وي فرمود:« اي علي ! بگو:پروردگارا ! در دل مؤمنان براي من محبّتي قرار بده». پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد:«کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده‏اند، به زودي خداي مهربان براي آنان، محبّتي [ در دل‏ها] قرار مي‏دهد». [4]

 

- امام صادق‏ عليه السلام : پيامبر خدا در پايان نمازش با صداي بلند به‏گونه‏اي که مردم مي‏شنيدند، براي امير مؤمنان دعا کرد و فرمود:«پروردگارا ! براي علي عليه السلام در دل مؤمنان محبّتي و در دل منافقان، هيبت و عظمتي قرار ده». پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد:«کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده‏اند، به زودي خداي مهربان براي آنان، محبّتي [ در دل‏ها] قرار مي‏دهد». [5]

 

- امام صادق‏عليه السلام درباره این آیه مبارکه فرمودند :محبّتي که خداوند فرموده، ولايت امير مؤمنان است. [6]

 

- به نقل از ابن عبّاس آمده است :آيه «کساني که ايمان آورده و  . . .  »، درباره علي عليه السلام نازل شده است و منظور، محبّت در دل مؤمنان است. [7]

 

- نقل از براء این چنین آمده است که  :پيامبر خدا صل الله علیه و آله به علي عليه السلام فرمود:«بگو،پروردگارا ! براي من در نزد خويش، پيماني قرار ده، و براي من در پيش خود، محبّتي قرار ده، و براي من در دل مؤمنان، محبّتي قرار ده».

 پس خداوند، آيه «کساني که ايمان . . . » را فرو فرستاد.

 [ براء گفت:] اين آيه، درباره علي ‏عليه السلام نازل شده است. [8]

 

- به نقل از ابن عبّاس، درباره آيه چنین منقول است :«کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده‏اند، به ‏زودي خداي مهربان براي آنان، محبّتي [ در دل‏ها ]قرار مي‏دهد» :اين محبّت را خداوند براي علي بن ابي طالب‏ عليه السلام در دل مؤمنان قرار داده است. [9]

منبع:سایت ابوتراب امیر المومنین علی(ع)

سخناني گوهر بار از امام علي (ع):

1- سستي درجهاد
اگر امروز از خانه هايتان در مقابل دشمن دفاع نکنيد ، بعداً از کدام خانه دفاع خواهيد کرد ؟ و با کدام امامي بعد از من به جهاد خواهيد رفت ؟

2- حکومت :
اي مردم ، کسي به کار خلافت وحکومت سزاوارتر است که از همه مردم بر آن کار تواناتر « در امور سياسي وحل وفصل مسائل وامور خارجي » وبه امر خداوند از همه آنان داناتر باشد « از نظر حکم شرع ودين الهي -فقه » حال اگر فتنه انگيزي به فتنه گري بپردازد ، بايد نکوهش شود وخواسته شود تا به حق باز گردد. اگر خودداري نمود بايد کشته شود .

3- وحدت :
پس دست خدا با جماعت است ، پس دوري کنيد از اختلافات وجدائي ، زيرا آنکه از جمع مردم جدا شود شيطان براو دست يابد . چنانکه گوسفند جدا شده از گله نصيب گرگ ميشود ، هوشيار باشيد هرکه شما را به راهي بخواند که تفرقه واختلاف در آن باشد او را بکشيد اگر چه خود من باشم .

فرازهایی از وصیت نامه حضرت علی(ع)

در این وصیت نامه آمده است:

پسرم حسن تو و همه فرزندان و خاندانم و هر کس را که این نامه به او می رسد، به امور زیر سفارش می کنم:

▪ هرگز تقوای الهی را از یاد نبرید و کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

▪ همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر اساس ایمان به خدا، متحد باشید و از هم جدا نشوید.

▪ نزدیکان و خویشاوندان را از یاد نبرید. صله رحم کنید که صله رحم، حساب انسان را نزد خدا آسان می کند.

▪ با همسایگان خوشرفتاری کنید. پیامبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود ارث قرار می دهد.

▪ مبادا دیگران در عمل کردن به قرآن بر شما پیشی گیرند.

توجه شایسته به نماز چرا که نماز ستون دین است.

▪ رمضان که روزه آن ماه سپری است برای آتش جهنم.

جهاد در راه خدا از مال و جان خود در این راه کوتاهی نکنید و زکات مال آتش خشم الهی را خاموش می کند.

▪ امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید...

این موارد بخشی از توصیه ها و وصیت امیرالمؤمنین به فرزندشان امام حسن(ع) است که همین موارد نیز به خوبی بیان می کند امام به جنبه های مختلف زندگی توجه داشته، خیر و سعادت دنیا و آخرت را به واسطه اعمال نیک و شایسته و توجه به خالق هستی، نوعدوستی و خیرخواهی برای مؤمنان خواستار است .

به همین دلیل نیز راهکارها و عوامل دستیابی به این خیر ، کسب فضیلت و قرار گرفتن در مسیر کمال را به صورت ساده و موجز بیان کرده است .

وصیتنامه حضرت علی (ع) را در کتابهای حدیث به اجمال و تفصیل و به طور گوناگون نقل شده که یکی را ابوالفرج نقل کرده و در کافی مرحوم کلینی هم نظیر همین وصیت را که ابوالفرج روایت کرده، نقل می کند و در نهج البلاغه نیز (در زیر نامه شماره ۴۷) اجمالی از این وصیت آمده و خلاصه ای از آن در کشف الغمه و روایات دیگر آمده که همه آنها را مجلسی(ره) در بحارالانوار نقل کرده است.

قربانگاه عاشقان

امام باقر از پدرش امام سجّاد نقل مي‌کند که وقتي اميرمؤمنان از کربلا عبور مي‌کرد، در توصيف آن سرزمين فرمود:

«اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است. شهيداني که نه در گذشته مانند آنان وجود داشته و نه در آينده وجود خواهد داشت.» ( 1 )

در حديث ديگر، به عبارت ديگري نقل شده است که شخصي به نام هرثمة بن سليم مي‌گويد:

«ما در جنگ صفين با علي بوديم، زماني که حضرت به صحراي کربلا رسيد، از اسب پياده شده احرام نماز بست و ما نيز پشت سر حضرت نماز را با جماعت خوانديم. پس از آن که نماز تمام شد، امير مؤمنان را ديديم که از خاک کربلا برداشته و آن را استشمام مي‌کند و مي‌فرمايد: چه خوشبويي اي خاک! قومي از تو،‌ در روز قيامت بپا خواهند خاست که بدون حساب و بي هيچ درنگي به بهشت خواهند رفت...» ( 2

مختصری زندگینامه امير المومنين علي(ع)

زندگینامه امير المومنين علي عليه السلام



مقدمه‌
تمام‌ انسانها در زندگى‌ خويش‌ از فراز و نشيب‌ برخوردارند و با مشكلات‌ مختلفى‌ مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشكل‌ دچار ضعف‌ و ناتوانى‌ مى‌گردند  و سعى‌ مى‌كنند با كمك‌ و راهنمايى‌ درد آشنايان‌ خود را از مهلكه‌ نجات‌ دهند و با يافتن‌ " الگوها " در هر زمينه‌اى‌ ، و سپس‌ تبعيت‌ از آن‌ ، وظ‌ايف‌ خويشتن‌ را بخوبى‌ انجام‌ دهند و مشكلات‌ و دردهاى‌ خويش‌ را تسكين‌ بخشند .
يكى‌ از اين‌ اسوه‌ها پيامبراكرم‌ ( ص‌ ) است‌ كه‌ قرآن‌ مجيد هم‌ اين‌ حضرت‌ را ( 1 ) به‌ همين‌ نام‌ معرفى‌ مى‌فرمايد .بجز رسول‌ خدا ( ص‌ ) اگر به‌ دنبال‌ " الگوى‌ " ديگر و جانشين‌ براى‌ آن‌ حضرت‌
باشيم‌ ، به‌ پيشواى‌ بزرگى‌ همچون‌ مولاى‌ متقيان‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) خواهيم‌ رسيد ، و چه‌ زيباست‌ كه‌ براى‌ پذيرش‌ اخلاق‌ و رفتار حسنه‌ ايشان‌ ، زندگى‌ پر فراز و نشيب‌ و سراسر شگفتى‌ آن‌ حضرت‌ را مرور كنيم‌ .

كيفيت‌ ولادت‌
حضرت‌على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ فرزند خانواده‌ هاشمى‌ است‌ كه‌ پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم‌اند . پدرش‌ ابوطالب‌ فرزند عبدالمطلب‌ فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ است‌ و مادر او فاطمه‌ دختر اسد فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ مى‌باشد .
خاندان‌ هاشمى‌ از لحاخ‌ فضائل‌ اخلاقى‌ و صفات‌ عاليه‌ انسانى‌ در قبيله‌ قريش‌ و اين‌ طايفه‌ در طوايف‌ عرب‌ ، زبانزد خاص‌ و عام‌ بوده‌است‌ . فتوت‌ ، مروت‌ ، شجاعت‌ و بسيارى‌ از فضايل‌ ديگر اختصاص‌ به‌ بنى‌هاشم‌ داشته‌ است‌ . يك‌ از اين‌ فضيلتها در مرتبه‌ عالى‌ در وجود مبارك‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) موجود بوده‌است‌ .
فاطمه‌ دختر اسد به‌ هنگام‌ درد زايمان‌ راه‌ مسجدالحرام‌ را در پيش‌ گرفت‌ و خود را به‌ ديوار كعبه‌ نزديك‌ ساخت‌ و چنين‌ گفت‌ : " خداوندا ! به‌ تو و پيامبران‌ و كتابهايى‌ كه‌ از طرف‌ تو نازل‌ شده‌اند
و نيز به‌ سخن‌ جدم‌ ابراهيم‌ سازنده‌ اين‌ خانه‌ ايمان‌ راسخ‌ دارم‌ .
پرودگارا ! به‌ پاس‌ احترام‌ كسى‌ كه‌ اين‌ خانه‌ را ساخت‌ ، و به‌ حق‌ ( 2 ) " كودكى‌ كه‌ در رحم‌ من‌ است‌ ، تولد اين‌ كودك‌ را بر من‌ آسان‌ فرما ! لحظه‌اى‌ نگذشت‌ كه‌ ديوار جنوب‌ شرقى‌ كعبه‌ در برابر ديدگان‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ و يزيد بن‌ تعف‌ شكافته‌شد . فاطمه‌ وارد كعبه‌ شد ، و ديوار به‌ هم‌ پيوست‌ . فاطمه‌ تا سه‌ روز در شريفترين‌ مكان‌ گيتى‌ مهمان‌ خدا بود . و نوزاد خويش‌ سه‌ روز پس‌ از سيزدهم‌ رجب‌ سى‌ام‌ عام‌ الفيل‌ فاطمه‌ ( 3 ) را به‌ دنيا آورد .
دختر اسد از همان‌ شكاف‌ ديوار كه‌ دوباره‌ گشوده‌ شده‌بود بيرون‌ آمد و گفت‌ : ( 4 )" پيامى‌ از غيب‌ شنيدم‌ كه‌ نامش‌ را " على‌ " بگذار . "


دوران‌ كودكى‌
حضرت‌على‌ ( ع‌ ) تا سه‌ سالگى‌ نزد پدر و مادرش‌ بسر برد و از آنجا كه‌ خداوند مى‌خواست‌ ايشان‌ به‌ كمالات‌ بيشترى‌ نائل‌ آيد ، پيامبر اكرم‌ ( ص‌ ) وى‌ را از بدو تولد تحت‌ تربيت‌ غير مستقيم‌ خود قرار داد .
تا آنكه‌ ، خشكسالى‌ عجيبى‌ در مكه‌ واقع‌ شد . ابوطالب‌ عموى‌ پيامبر ، با چند فرزند با هزينه‌ سنگين‌ زندگى‌ روبرو شد . رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) با مشورت‌ عموى‌ خود عباس‌ توافق‌ كردند كه‌ هر يك‌ از آنان‌ فرزندى‌ از ابوطالب‌ را به‌ نزد خود ببرند تا گشايشى‌ در كار ابوطالب‌ باشد . عباس‌ ، جعفر را و پيامبر ( ص‌ ) ، ( 5 ) على‌ ( ع‌ ) را به‌ خانه‌ خود بردند .
به‌ اين‌ طريق‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) به‌ طور كامل‌ در كنار پيامبر قرار گرفت‌ . على‌ ( ع‌ ) آنچنان‌ با پيامبر ( ص‌ ) همراه‌ بود ، حتى‌ هرگاه‌ پيامبر از شهر ( 6 )خارج‌ مى‌شد و به‌ كوه‌ و بيابان‌ مى‌رفت‌ او را نيز همراه‌ خود مى‌برد .

بعثت‌ پيامبر ( ص‌ ) و حضرت‌على‌ ( ع‌ )
شكى‌ نيست‌ كه‌ سبقت‌ در كارهاى‌ خير نوعى‌ امتياز و فضيلت‌ است‌ . و خداونددر آيات‌ بسيارى‌ بندگانش‌ را به‌ انجام‌ آنها ، و سبقت‌ گرفتن‌ بر يكديگر ( 7 )دعوت‌ فرموده‌است‌ . از فضايل‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) است‌ كه‌ او نخستين‌ فرد ايمان‌ آورنده‌ به‌ پيامبر ( ص‌ ) باشند . ابن‌ابى‌الحديد در اين‌ باره‌ مى‌گويد : بدان‌ كه‌ در ميان‌ اكابر و بزرگان‌ و متكلمين‌ گروه‌ " معتزله‌ " اختلافى‌ نيست‌ كه‌ على‌بن‌ابيطالب‌ نخستين‌ فردى‌ است‌ كه‌ به‌ اسلام‌ ايمان‌ آورده‌ و پيامبر خدا را تاييد كرده‌است‌ .

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ ياور پيامبر ( ص‌ )
پس‌ از وحى‌ خدا و برگزيده‌ شدن‌ حضرت‌محمد ( ص‌ ) به‌ پيامبرى‌ و سه‌ سال‌دعوت‌ مخفيانه‌ ، سرانجام‌ پيك‌ وحى‌ فرا رسيد و فرمان‌ دعوت‌ همگانى‌ داده‌شد . در اين‌ ميان‌ تنها حضرت‌على‌ ( ع‌ ) مجرى‌ طرحهاى‌ پيامبر ( ص‌ ) در دعوت‌ الهيش‌ و تنها همراه‌ و دلسوز آن‌ حضرت‌ در ضيافتى‌ بود كه‌ وى‌ براى‌ آشناكردن‌ خويشاوندانش‌ با اسلام‌ و دعوتشان‌ به‌ دين‌ خدا ترتيب‌ داد .
در همين‌ ضيافت‌ پيامبر ( ص‌ ) از حاضران‌ سؤوال‌ كرد : چه‌ كسى‌ از شما مرا در اين‌ راه‌ كمك‌ مى‌كند تا برادر و وصى‌ و نماينده‌ من‌ در ميان‌ شما باشد ؟
فقط على‌ ( ع‌ ) پاسخ‌ داد : اى‌ پيامبر خدا ! من‌ تو را در اين‌ راه‌ يارى‌ مى‌كنم‌ پيامبر ( ص‌ ) بعد از سه‌ بار تكرار سؤوال‌ و شنيدن‌ همان‌ جواب‌ فرمود : اى‌ خويشاوندان‌ و بستگان‌ من‌ ، بدانيد كه‌ على‌ ( ع‌ ) برادر و وصى‌ و خليفه‌ پس‌ از من‌ در ميان‌ شماست‌ .
از افتخارات‌ ديگر حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) اين‌ است‌ كه‌ با شجاعت‌ كامل‌ براى‌ خنثى‌ كردن‌ توطئه‌ مشركان‌ مبنى‌ بر قتل‌ رسول‌ خدا ( ص‌ ) در بستر ايشان‌ خوابيد و زمينه‌ هجرت‌ پيامبر ( ص‌ ) را آماده‌ ساخت‌ .

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) بعد از هجرت‌
بعد از هجرت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) و پيامبر ( ص‌ ) به‌ مدينه‌ دو نمونه‌ ازفضايل‌ على‌ ( ع‌ ) را بيان‌ مى‌نمائيم‌ : 1 - جانبازى‌ و فداكارى‌ در ميدان‌ جهاد : حضور وى‌ در 26 غزوه‌ از 27 غزوه‌ پيامبر ( ص‌ ) و شركت‌ در سريه‌هاى‌ مختلف‌ از افتخارات‌ و فضايل‌ آن‌ حضرت‌ است‌ . 2 - ضبط و كتابت‌ وحى‌ ( قرآن‌ ) كتابت‌ وحى‌ و تنظيم‌ بسيارى‌ از اسناد تاريخى‌ و سياسى‌ و نوشتن‌ نامه‌هاى‌ تبليغى‌
و دعوتى‌ از كارهاى‌ حساس‌ و پرارج‌ امام‌ ( ع‌ ) بود . ايشان‌ آيات‌ قرآن‌ چه‌ مكى‌ و چه‌ مدنى‌ ، را ضبط مى‌كرد . به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ وى‌ را از كاتبان‌ وحى‌ و حافظان‌ قرآن‌ به‌ شمار مى‌آورند .
در اين‌ دوران‌ بود كه‌ پيامبر ( ص‌ ) فرمان‌ اخوت‌ و برادرى‌ مسلمانان‌ را صادر فرمود و با حضرت‌على‌ ( ع‌ ) پيمان‌ برادرى‌ و اخوت‌ بست‌ و به‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) فرمود : " تو برادر من‌ در اين‌ جهان‌ و سراى‌ ديگر هستى‌ . به‌ خدايى‌ كه‌ مرا به‌ حق‌ برانگيخته‌است‌ ... تو را به‌ برادرى‌ خود انتخاب‌ مى‌كنم‌ ، اخوتى‌ كه‌ دامنه‌ آن‌ هر دو جهان‌ ( 8 )را فرا گيرد . "

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) داماد رسول‌اكرم‌ ( ص‌ )
عمر و ابوبكر با مشورت‌ با سعد معاذ رئيس‌ قبيله‌ اوس‌ دريافتند جزعلى‌ ( ع‌ ) كسى‌ شايستگى‌ زهرا ( س‌ ) را ندارد . لذا هنگامى‌ كه‌ على‌ ( ع‌ ) در ميان‌ نخلهاى‌ باغ‌ يكى‌ از انصار مشغول‌ آبيارى‌ بود موضوع‌ را با ايشان‌ در ميان‌ نهادند و ايشان‌ فرمود :
دختر پيامبر ( ص‌ ) مورد ميل‌ و علاقه‌ من‌ است‌ . و به‌ سوى‌ خانه‌ رسول‌ به‌ راه‌ افتاد .
وقتى‌ به‌ حضور رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) رسيد ، عظمت‌ محضر پيامبر ( ص‌ ) مانع‌ از آن‌ شد كه‌ سخنى‌ بگويد ، تا اينكه‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) علت‌ رجوع‌ ايشان‌ را جويا شد و حضرت‌على‌ ( ع‌ ) با تكيه‌ به‌ فضايل‌ و تقوا و سوابق‌ درخشان‌ خود در اسلام‌ فرمود : " آيا صلاح‌ مى‌دانيد كه‌ فاطمه‌ را در عقد من‌ درآوريد ؟ " پس‌ از موافقت‌ حضرت‌ زهرا ( س‌ ) آن‌ حضرت‌ به‌ دامادى‌ رسول‌ اكرم‌ ( ص‌ )
نائل‌ آمدند .

غدير خم‌
پيامبر ( ص‌ ) بعد از اتمام‌ مراسم‌ حج‌ در آخرين‌ سال‌ عمر پربركتش‌ درراه‌ برگشت‌ در محلى‌ به‌ نام‌ غديرخم‌ در نزديكى‌ جحفه‌ دستور توقف‌ داد ، زيرا پيك‌ وحى‌ فرمان‌ داده‌بود كه‌ پيامبر ( ص‌ ) بايد رسالتش‌ را به‌ اتمام‌ (9 )برساند .
پس‌ از نماز ظ‌هر پيامبر ( ص‌ ) بر بالاى‌ منبرى‌ از جهاز شتران‌ رفت‌ و فرمود : " اى‌ مردم‌ ! نزديك‌ است‌ كه‌ من‌ دعوت‌ حق‌ را لبيك‌ گويم‌ و از ميان‌ شما بروم‌ درباره‌ من‌ چه‌ فكر مى‌كنيد ؟ "
مردم‌ گفتند : " گواهى‌ مى‌دهيم‌ كه‌ تو آيين‌ خدا را تبليغ‌ مى‌كردى‌ "
پيامبر فرمود : " آيا شما گواهى‌ نمى‌دهيد كه‌ جز خداى‌ يگانه‌ ، خدايى‌ نيست‌ و محمد بنده‌ خدا و پيامبر اوست‌ ؟ "
مردم‌ گفتند : " آرى‌ ، گواهى‌ مى‌دهيم‌ . "
سپس‌ پيامبر ( ص‌ ) دست‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) را بالا گرفت‌ و فرمود :
" اى‌ مردم‌ ! در نزد مؤمنان‌ سزاوارتر از خودشان‌ كيست‌ ؟ "
مردم‌ گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مى‌دانند . "
سپس‌ پيامبر فرموند : " اى‌ مردم‌ ! هر كس‌ من‌ مولا و رهبر او هستم‌ ، على‌ هم‌ مولا و رهبر اوست‌ . "
و اين‌ جمله‌ را سه‌ بار تكرار فرمودند . بعد مردم‌ اين‌ انتخاب‌ را به‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) تبريك‌ گفتند و با وى‌ بيعت‌ نمودند .

حضرت‌على‌ ( ع‌ ) بعد از رحلت‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ )
پس‌ از رحلت‌ رسول‌اكرم‌ ( ص‌ ) به‌ علت‌ شرايط خاصى‌ كه‌ بوجود آمده‌بود ،حضرت‌على‌ ( ع‌ ) از صحنه‌ اجتماع‌ كناره‌ گرفت‌ و سكوت‌ اختيار كرد. نه‌ در جهادى‌ شركت‌ مى‌كرد و نه‌ در اجتماع‌ به‌ طور رسمى‌ سخن‌ مى‌گفت‌ . شمشير در نيام‌ كرد و به‌ وظ‌ايف‌ فردى‌ و سازندگى‌ افراد مى‌پرداخت‌ .
فعاليتهاى‌ امام‌ در اين‌ دوران‌ به‌ طور خلاصه‌ اينگونه‌ است‌ :
1 - عبادت‌ خدا آنهم‌ در شان‌ حضرت‌ على‌ ( ع‌ )
2 - تفسير قرآن‌ و حل‌ مسائل‌ دينى‌ و فتواى‌ حكم‌ حوادثى‌ كه‌ در طول‌ 23 سال‌
زندگى‌ پيامبر ( ص‌ ) مشابه‌ نداشت‌ .
3 - پاسخ‌ به‌ پرسشهاى‌ دانشمندان‌ ملل‌ و شهرهاى‌ ديگر .
4 - بيان‌ حكم‌ بسيارى‌ از رويدادهاى‌ نوظ‌هور كه‌ در اسلام‌ سابقه‌ نداشت‌ .
5 - حل‌ مسائل‌ هنگامى‌ كه‌ دستگاه‌ خلافت‌ در مسائل‌ سياسى‌ و پاره‌اى‌ از مشكلات‌
با بن‌بست‌ روبرو مى‌شد .
6 - تربيت‌ و پرورش‌ گروهى‌ كه‌ از ضمير پاك‌ و روح‌ آماده‌ ، براى‌ سير و سلوك‌
برخوردار هستند .
7 - كار و كوشش‌ براى‌ تامين‌ زندگى‌ بسيارى‌ از بينوايان‌ و درماندگان‌ تا آنجا
كه‌ با دست‌ خويش‌ باغ‌ احداث‌ مى‌كرد و قنات‌ استخراج‌ مى‌نمود و سپس‌ آنها را
در راه‌ خدا وقف‌ مى‌نمود .

خلافت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ )
در زمان‌ خلافت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) جنگهاى‌ فراوانى‌ رخ‌ داد از جمله‌ صفين‌ ، جمل‌و نهروان‌ كه‌ هر يك‌ پيامدهاى‌ خاصى‌ به‌ دنبال‌ داشت‌ .

شهادت‌ امام‌ على‌ ( ع‌ )
بعد از جنگ‌ نهروان‌ و سركوب‌ خوارج‌ برخى‌ از خوارج‌ از جمله‌ عبدالرحمان‌ بن‌ ملجم‌مرادى‌ ، و برك‌بن‌عبدالله‌تميمى‌ و عمروبن‌ بكر تميمى‌ در يكى‌ از شبها گرد هم‌ آمدند و اوضاع‌ آن‌ روز و خونريزى‌ها و جنگهاى‌ داخلى‌ را بررسى‌ كردند و از نهروان‌ و كشتگان‌ خود ياد كردند و سرانجام‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ باعث‌ اين‌ خونريزى‌ و برادركشى‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) و معاويه‌ و عمروعاص‌
است‌ . و اگر اين‌ سه‌ نفر از ميان‌ برداشته‌شوند ، مسلمانان‌ تكليف‌ خود را خواهنددانست‌ . سپس‌ با هم‌ پيمان‌ بستند كه‌ هر يك‌ از آنان‌ متعهد كشتن‌ يكى‌ از سه‌ نفر گردد .
ابن‌ملجم‌ متعهد قتل‌ امام‌ على‌ ( ع‌ ) شد و در شب‌ نوزدهم‌ ماه‌ رمضان‌ همراه‌ چند نفر در مسجد كوفه‌ نشستند . آن‌ شب‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در خانه‌ دخترش‌ مهمان‌ بودند و از واقعه‌ صبح‌ با خبر بودند ، وقتى‌ موضوع‌ را با دخترش‌ در ميان‌ نهاد ، ام‌كلثوم‌ گفت‌ : فردا جعده‌ را به‌ مسجد بفرستيد . حضرت‌على‌ ( ع‌ ) فرمود : از قضاى‌ الهى‌ نمى‌توان‌ گريخت‌ . آنگاه‌ كمربند خود را محكم‌ بست‌ و در حالى‌ كه‌ اين‌ دو بيت‌ را زمزمه‌ مى‌كرد عازم‌ مسجد شد . كمر خود را براى‌ مرگ‌ محكم‌ ببند ، زيرا مرگ‌ تو را ملاقات‌ خواهدكرد . و از مرگ‌ ، آنگاه‌ كه‌ به‌ سراى‌ تو درآيد ( 10 ) . جزع‌ و فرياد مكن‌
ابن‌ملجم‌ ، در حالى‌ كه‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در سجده‌ بودند ، ضربتى‌ بر فرق‌ مبارك‌ خون‌ از سر حضرتش‌ در محراب‌ جارى‌ شد و محاسن‌ ( 11 ) آن‌ حضرت‌ وارد ساخت‌ . شريفش‌ را رنگين‌ كرد . در اين‌ حال‌ آن‌ حضرت‌ فرمود : " فزت‌ و رب‌ الكعبه‌ " به‌ خداى‌ كعبه‌ سوگند كه‌ رستگار شدم‌ سپس‌ آيه‌ 55 سوره‌ طه‌ را تلاوت‌ فرمود : " شما را از خاك‌ آفريديم‌ و در آن‌ بازتان‌ مى‌گردانيم‌ و بار ديگر از آن‌ ( 12 ) بيرونتان‌ مى‌آوريم‌ .
حضرت‌على‌ ( ع‌ ) در واپسين‌ لحظات‌ زندگى‌ نيز به‌ فكر صلاح‌ و سعادت‌ مردم‌ بود و به‌ فرزندان‌ و بستگان‌ و تمام‌ مسلمانان‌ چنين‌ وصيت‌ فرمود : " شما را به‌ پرهيزكارى‌ سفارش‌ مى‌كنم‌ و به‌ اينكه‌ كارهاى‌ خود را منظم‌ كنيد و اينكه‌ همواره‌ در فكر اصلاح‌ بين‌ مسلمانان‌ باشيد . يتيمان‌ را فراموش‌ نكنيد ، حقوق‌ همسايگان‌ را مراعات‌ كنيد . قرآن‌ را برنامه‌ى‌ عملى‌ خود قرار دهيد .
نماز را بسيار گرامى‌ بداريد كه‌ ستون‌ دين‌ شماست‌ . حضرت‌ على‌ ( ع‌ ) در 21 ماه‌ رمضان‌ به‌ شهادت‌ رسيد و در نجف‌ اشرف‌ به‌ خاك‌ سپرده‌شد ، و مزارش‌ ميعادگاه‌ عاشقان‌ حق‌ و حقيقت‌ شد .
( 1 ) - سوره‌ احزاب‌ ، آيه‌ 21 .
( 2 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 35 ( كشف‌الغمه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 90 ) .
( 3 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 19 ( الخرائج‌ و الجرائح‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 171 ، ش‌ 1 ) .
( 4 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 19 ( بحارالانوار ، ج‌ 35 ، ص‌ 18 ) .
( 5 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 37 ( سيره‌ ابن‌ هشام‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 236 ) .
( 6 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 38
( 7 ) - آفتاب‌ ولايت‌ ، ص‌ 131 ( سوره‌ بقره‌ ، آيه‌ 148 ) .
( 8 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 86 ( مستدرك‌ حاكم‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 14 ، استيعاب‌ ، ج‌ 3 ،
ص‌ 35 )
( 9 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 141 ( سوره‌ مائده‌ ، آيه‌ 67 )
( 10 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697
( 11 )- فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697 ( بحارالانوار ، نقل‌ از مالى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 650 )
( 12 ) - فروغ‌ ولايت‌ ، ص‌ 697

منبع مجمع جهاني اهل‎بيت(عليهم ‎السلام)